حسن حسن زاده آملى

76

گنجينه گوهر روان (فارسى)

مظاهرش متكثر است . اصل 48 - هر متحرك در حركت خود به سوى چيزى مىرود كه فاقد آن است تا از حركت واجد آن شود و آن غايت و غرض اوست . اصل 49 - شيئيّت شيء به صورتش است نه به مادّه‌اش . اصل 50 - تنويم مغناطيسى و نوم هردو از يك اصل منشعب‌اند و آن در حقيقت انصراف و تعطيل حواس ظاهره از تصرف و دست در كار بودن به اين نشأه طبيعت است . اصل 51 - نفس ناطقه در همه حال از خويشتن آگاه و مدرك ذات خود و به خود دانا است و هيچيك از حواسّ اينچنين نيست . اصل 52 - علم انسان‌ساز است ، جان نباشد جز خبر در آزمون / هركرا افزون خبر جانش فزون ؛ تو همان هوشى و باقى هوش پوش . اصل 53 - قوهء متخيله از شئون نفس است و تجرّد برزخى دارد ، و در خواب و بيدارى بيدار و آگاه است ، و دستگاه عكاسى و صورتگرى نفس ناطقه است . اصل 54 - نفس ناطقه و مخرج او از قوّه به فعل عارى از مادّه و احكام آن‌اند ، يعنى هردو از عالم غيب‌اند و صرف حيات‌اند ، و حيات همان شعور و آگاهى است . اصل 55 - اشباحى كه در عالم رؤيا مىبينيم مطلقا پديد آمده از إنشاء و ايجاد نفس و قائم به اويند ، و همه ابدان مثالى برزخىاند . اصل 56 - همه آثار وجودى انسان اطوار ظهورات و تجلّيات نفس است ، و قوام بدن به روح و تشخّص و وحدت و ظهور آثارش از اوست . اصل 57 - سعادت اين است كه نفس انسان در كمال وجوديش به جايى برسد كه در قوام خود به مادّه نياز نداشته باشد و در عداد موجودات مفارق از مادّه درآيد و بر اين حال دائم و ابد باقى بماند . اصل 58 - روح انسان ، خواه در مقام خيال باشد و خواه در مقام عقل ، پس از ويرانى بدن تباه نمىشود .